هیچ کس نفهمید چه بلایی سرم اومد... ولی خدایا من میبخشمش....
اونم میبخشم...
خدایا کمکم کن فراموش کنم ولی حق من نبود این بلا سرم بیاد...
خدایا میخواستم طلاق بگیرم دیروز با محمد دوباره حرف زدم اون دلش نمیخواست ولی وقتی دید من جدی ام گفت وسایلاتو جمع کن برو خونه خواهرت
بعدشم اقدام کن واسه طلاق تاجایکه بتونم حق و حقوقتو میدم...
خدایا با کی حرف بزنم وقتی هیچکس جز خودت نمیتونه ارومم کنه حتی پدر و مادرم و خواهرم
دلم شکسته از همه از خواهرم از پدرم از مادرم... از همه دلم شکسته ولی فقط خدایا چون خودت منو به این دنیا اوردی منم سعی میکنم ادم باشم تا دوباره برگردم پیش خودت بگم ببین سالم رفتم سالمم اومدم.خدایا بهت خیانت نمیکنم قول میدم قلب بنده هاتو نشکنم...
خدایا درسته از بنده هات ناامید شدم ولی عوضش تورو پیدا کردم شاید حکمت این بدبختیا پیدا کردن تو بود
خدایا میبخشم همرو میبخشم
ولی باید بتونم بمونم تو این زندگی با محمدرضا باید بجنگم تا پیروز شم تا سربلند شم تو این امتحانت
بذا زندگی زناشویی برا مرفه ها عشق و حال باشه برا ماها امتحان بندگی
ما را در سایت پرواز دنبال میکنید
برچسب: هفتم, نویسنده: بازدید: 4